من خيلي دوست داشتم كه دختر كوچولوي شما باشم ، من اصلا نمي فهمم چه
اتفاقي افتاد . من خيلي هيجان داشتم براي بيرون اومدن ، من توي تاريكي
بودم هنوز در يك جاي راحت ، من صاحب انگشتان و پنجه شده بودم ، و هر چه
بيشتر رشد مي كردم زيباتر مي شدم . ما هنوز آماده ترك محيط نبودم . من
بيشتر وقت ها يا خواب بودم و يا داشتم فكر مي كردم . حتي در روزهاي آخر
بين خودم و تو يك رابط احساس مي كردم .
بعضي وقت ها مي شنيدم كه گريه مي كني و باهات گريه مي كردم ، بعضي وقتا
داد مي زدي و مي ترسيدي و بعدش گريه مي كردي ، مي شنيدم كه بابا هم داد
مي زنه ، من ناراحت بودم و اميد وار بودم كه شما به زودي بهتر شيد . من
تعجب مي كردم كه چرا اينقدر گريه مي كردي؟ من نمي تونستم تصور كنم كه چرا
اينقدر ناراحتي . همون روز ، اون اتفاق وحشتناك افتاد . يه هيولاي بد جنس
اومد اونجا ، همون جاي راحت و گرمي كه من بودم . من خيلي ترسيده بودم
شروع كردم به جيغ زدن ولي انگار كه تو نمي تونستي كمكم كني، شايدم كه تو
صداي من رو نمي نشنيدي! اون هيولا نزديكتر و نزديكتر مي شد ، همين جور كه
من جيغ مي كشيدم و داد مي كشيدم :" مامان ، مامان لطفا كمكم كن " ، من
ترس رو با تمام وجودم حس كردم ، اونقدر جيغ زدم و جيغ زدم تا ديدم كه
ديگه نمي تونم . اونوقت هيولا شروع كرد به بريدن بازوي من ، اون خيلي
دردناك بود دردي كه هيچ وقت نمي تونم توصيفش كنم .
واي ! من چه قدر التماسش كردم كه دست نگه دار!
من از وحشت جيغ مي زدم همين طور كه او داشت پاي من رو مي بريد من فقط درد
احساس مي كردم و داشتم ميمردم .
من مي دونم كه هيچوقت صورتت رو نمي بينم يا نمي شنوم كه مي گي چه قدر
دوستم داري ، من مي خواستم به اشكات پايان بدم ولي ديگه جوني نداشتم ، من
مرده بودم .
احساس كردم كه دارم ميرم بالا ، من روي بال يه فرشته بودم و توي يك جاي
بزرگ و زيبا ، من هنوز داشتم گريه مي كردم ولي ديگه دردي نمي كشيدم اون
فرشته من رو آورد به يه جاي شگفت انگيز اون وقت ديگه گريه ام تموم شد
حالا خوش حال بودم . من از فرشته پرسيدم اون چيزي كه من رو كشت چي بود ؟
اون گفت "سقط" من ناراحتم كه اين درد رو كشيدم ! من نميدونم سقط چيه ؟
ولي حدس مي زنم كه اسم يه هيولا باشه من دارم اينا رو مي نويسم كه بگم
عاشقتم و بهت بگم كه من چقد دوست داشتم دختر كوچولويه شما باشم ، من
خيلي
تلاش كردم كه زنده بمونم ، مي خواستم زنده بمونم ، اما نمي تونستم ، اون
هيولا خيلي از من قوي تر بود اون دست و پاي من رو مكيد و در آخر همه ي من
رو خورد ! زنده موندن غير ممكن بود . من فقط خواستم كه تو بدوني من سعي
كردم پيشت بمونم . نمي خوستم بميرم . مامان لطفا مراقب اون هيولا باش .
مامان ، من عاشق تو ام و اصلا نمي خوام كه تو اون دردي كه من كشيدم رو
بكشي خواهش مي كنم مراقب خودت باش.
بهترين گزينه ؟آيا فكر كرده ايد كه اين كوچولو ها مرگ رو خودشون انتخاب
كرده اند ؟با ياد تمام اون كوچولوهايي كه سقط شدن و امروز مي تونستن
دكترها و مهندسان بزرگي بشنلطفا اين متن رو براي هر كسي كه مي تونيد
ارسال كنيد، اگر قلبي داريد كه با خواندن اين نامه جريحه دار شد، پس به
اون عمل كنيد و اين نامه رو براي همه دوستانتون بفرستين تا به دست اون
پدر و مادر ايي برسه كه توي اين فكرند تا بفهمند كه با بچه هاشون چه كار
مي كنند.